جلاي اين دلها ذکر خدا و تلاوت قرآناست . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
براي تو
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

خدمت همه دوستان گلم سلام عرض مي کنم. 


 راستياتش اصلا نمي دونم   چرا من که يه زماني مرتب تو وبلاگم مطالب جديد مي نوشتم يهو از ورطه وبلاگ داري و وبلاگ نويسي طرد شدم. طرد که نه ولي خوب راس راسي خيلي وقته هيچي ننوشتم. نمي دونم شايد از وبلاگ نويسي دلزده شدم و شايد دليل اين دلزدگي هم وقت زيادي بود که روش صرف مي کردم.


به هر حال حالا که فکرشو مي کنم مي بينم دوستاي زيادي تو نت داشتم که روزاي خوشي رو با هم مي گذرونديم ولي مورد بي مهري من واقع شدند   چون از وقتي نوشتن رو رها کردم جز به يکي دو تا شون ديگه به هيچکدوم سر نزدم. خلاصه از وجدان دردي که داشتم اومدم از همه معذرت خواهي کنم و بخوام که من رو ببخشن  خصوصا اونايي که حتي وقتي مطلبي نمي نوشتم ميومدن تا به من سر بزنن به خصوص از دوست عزيزم عابد. 


شايد دليل ديگه اي هم داشته و اين که خوب چند روزي هست که زندگي من دچار تغيير و تحول شده حتما تا حالا فهميدين و اون اينه که من ازدواج کردم. (ببينم چند نفر نظر مي دن و تبيريک مي گن!!!!!!)


سرتون رو درد نيارم. نمي دونم شايد مجددا وبلاگ رو آپديت کردم شايد هم زبونم لال مطلب بعديم مال يک سال ديگه باشه (خداييش خودمم همچين چيزي رو نمي خوام). خوب براي همتون آرزوي موفقيت دارم. همينطور براي مديريت پارسي بلاگ که توي اين مدت واقعا پارسي بلاگ رو جون دادن.


به اميد ديدار همه شما دوستان عزيزم.


روز و شب خوشي رو براتون آرزو مي کنم. 



مجتبي محامد ::: سه‏شنبه 1/8/1386::: ساعت 3:6 عصر

سلام دوستان خوبم.  به علت درگيري درسي مدتي نتونستم خدمتتون باشم. ممنون از همه دوستاني که در اين مدت با ايميل ها و نظراتشون من رو شرمنده کردن همين جا از همشون عذرخواهي مي کنم و قول مي دم که سر فرصت به همه دوستان سر بزنم. اميدوارم بتونم شروع مجدد خوبي داشته باشم.


ابراهيم ...


پيامبري که همه بت ها را جز يکي شکست، يک بت ازلي و ابدي، اين بت، تنها بت حقيقي عالم است، بتي که قابل شکستن نيست.
هنوز صداي فرويختن دل بت ها مي آيد از تبر ابراهيم، آنچنانکه هزاران سال ديگر هم نميتوان خرد و ريز بت ها را از صحن بشريت پاک کرد.
دل براي فزند آدم به منزله کعبه است، در دل هر آدمي بايد ابراهيمي ظهور کند، ابراهيم واکسن بت هاي باطني است، اگر ميکرب ضعبف شده بت پرستي را در همان کودکي تزريق کنيم هرگز به فلج توحيد دچار نخواهيم شد.
ابراهيم را بايد وريدي استعمال کرد. ابراهيم وريدي، عضلات توحيدي را تقويت مي کند، آنوقت بازوي ابراهيم زده مي تواند در خيبر را هم از جا بکند، بلکه با استفاده از برق منطقه اي کائنات جلو غوب خورشيد را هم بگيرد.
انسان طوري تعبيه شده است که از چهار طرف با خدا مواجه شود، بر خلاف حيوانات که تنها با آنتن غريزه، صداي خداوند را مي شنوند، انسان ميلياردها کانال براي مشاهده سريال آفرينش دارد، گويي هزاران چشم زنبور را در دل آدمي کار گذاشته اند، انسان يک دايناسور فلسفي است.




ابراهيم کاري کرد که صداي خداوند، بي پارازيت شيطان در باند آدميان به گوش آيد، موج کوتاه فلسفه، موج بلند عرفان.
من که وقتي راه مي روم خش خش بت هايم مي آيد، من که بت پرستي هزارقبله ام، انگار آذر بت تراش، مرا تراشيده است، سبحان الله، يک عابد و صد معبود، بت پرستي، مثل طاووس است، مثلا بعضي ها تبر را مي پرستند. بت پرست ها بعد از حضرت ابراهيم ناچار شدند، بت هاي خود را به شکل تبر عرضه کنند.
تبر را نمي توان با هيچ تبري شکست، تبر را تنها ابراهيم مي تواند بشکند، حالا کار بشريت به جايي رسيده است که بايد ابراهيم بيايد و تبرها را بشکند. اکنون بعضي ها تبر ابراهيم را مي پرستند، ابراهيم تبرها کجاست؟، روزي ابراهيم تبرها خواهد آمد براي شکستن ابراهيم پرستان، تبر را بايد ابراهيماند وگرنه ابراهيم را خواهد تبراند.



مجتبي محامد ::: سه‏شنبه 30/3/1385::: ساعت 4:44 عصر

قطاري که به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهانيان کرد و گفت:
مقصد ما خداست . کيست که با ما سفر کند؟
کيست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟
کيست که باور کند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟



قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه که قطار مي ايستاد ، کسي کم مي شد قطار مي گذشت و سبک مي شد ، زيرا سبکي قانون راه خداست .
قطاري که به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني که پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندکي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن که مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .


و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري .




مجتبي محامد ::: دوشنبه 18/2/1385::: ساعت 2:57 عصر

   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 5
بازديد ديروز: 13
کل بازديد :13586

>> درباره خودم <<

>>آرشيو شده ها<<

>>لوگوي وبلاگ من<<
براي تو

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<





























>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<